تبلیغات
www.IRANFANS.TK addmin.mihanblog.com

آرشیو مطالب

تبادل لینک

صفحه در حال لود شدن میباشد شکیبا باشید Loading ... please wait!

طراحی سایت


www.IRANFANS.TK addmin.mihanblog.com
ایران فنز پر از خنده
Google PageRank Checker
نوشته شده در تاریخ 24 فروردین 91 توسط Admin

یکی میگفت:
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

... من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد یا کنار در ؟





طبقه بندی: طنز،
نوشته شده در تاریخ 24 فروردین 91 توسط Admin
 

- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبا...ل وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

- الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!
طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا می گردد. شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار می روند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از: قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده،..... (سانسور شد !!) بلده هی پول قبض بگیره! (به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)

 - آقای مجری، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟
منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس (اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و ...) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.
معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری 34 ساله و ترشیده و یا کرم علی 14 ساله و محصل می باشند، پرسیده می شود (نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه، خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه). تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر می کند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد!

ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام. دیروز 250 تومان بود. یعنی چی الان میگی باید 1250 تومان بدم؟!؟!
در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!

  - آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!
آقا جان من اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه! به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر 4 نفری که عمل می کنه 3 نفرشون می میره. دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه. طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم. برو ماستتو بخور. به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟

- شلام ژن. اون پنژره رو ببند شوژ میاد! (یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)
  در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!

- برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!
خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!





طبقه بندی: طنز،
نوشته شده در تاریخ 23 فروردین 91 توسط Admin


تعدادی مرد در رخت كن یك باشگاه گلف هستند موبایل یكی از آنها زنگ می زند مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیكر می گذارد و شروع به صحبت می كند همه ساكت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می دهند.

مرد: بله بفرمایید
زن: سلام عزیزم منم باشگاه هستی؟
مرد: سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توی فروشگاهم یك كت چرمی خیلی شیك دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر
زن: می دونی از
... كنار نمایشگاه ماشین هم كه رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی كه خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یكی از اون ها رو داشته باشم
مرد: چنده؟
زن: شصت هزار دلار
مرد: باشه اما با این قیمتی كه داره باید مطمئن بشی كه همه چیزش رو به راهه
زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای كه پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش
زن: باشه بعدا میبینمت خیلی دوست دارم.
مرد: خداحافظ
مرد گوشی را قطع میكند مرد های دیگر با تعجب مات و مبهوت به او خیره میشوند
بعد مرد می پرسد: این گوشی مال كیه؟؟؟





طبقه بندی: طنز، لینک های جالب،
نوشته شده در تاریخ 22 فروردین 91 توسط Admin

داستان کوتاه “آقایان مقدم ترند !”
خانم باربارا والترز که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریکاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در کابل تهیه کرد. در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می روند.
خانم والترز اخیرا نیز سفری به کابل داشت ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می دارند و…
علی رغم کنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند.
خانم والترز به یکی از این زنان نزدیک شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می کردید همچنان ادامه می دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید: بخاطر مین های زمینی!!
 
داستان کوتاه “کلاس درس دکتر حسابی”
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم. می خواهم در روستایمان معلم شوم.
دکتر جواب داد: تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی، قبول؛ ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند!




طبقه بندی: طنز، لینک های جالب،
نوشته شده در تاریخ 22 فروردین 91 توسط Admin
از خمیر دندان برای تمیزشدن، سفید شدن، حذف لکه ها، بازیابی و محافظت از مینای دندان استفاده می شود. اما خمیردندان قابلیت های شگفتی در کنار تمیز کردن دندان های ما دارد. می تواند باعث تسکین برخی دردها و خلاص شدن از شر لکه ها و بوی تند و بسیاری موارد دیگر بشود.
 

01) تسکین تحریک ناشی از گزش حشره ها، زخم ها و تاول ها. ناراحتی های پوست ناشی از گزش حشره ها اغلب باعث خارش می شوند. یک قطره کوچک خمیر دندان بر روی نیش حشرات خارش و تورم را کاهش می دهد. همچنین با خشک کردن زخم ها و تاول ها باعث درمان سریع تر آنها می شود. در ادامه 14 استفاده دیگر را خواهید خواند …
02) کم کردن سوزش سوختگی: در سوختگی های جزئی خمیردندان می تواند تسکین موقت و خنک کننده باشد. بلافاصله بعد از سوختگی آن را به منطقه آسیب دیده بمالید و به صورت موقت تسکین دهنده خواهد بود.
03) کاهش اندازه لکه صورت: می خواهید به بهبود زخم ها و لکه ها سرعت ببخشید؟ قبل از خواب مقدار کمی از خمیر دندان را به منطقه آسیب دیده بمالید و صبح آن را بشویید.
04) پاک کردن ناخن ها: دندان های ما از مینا ساخته شده اند و خمیر دندان برای آنها خوب است پس به همین دلیل خمیر دندان برای ناخن ها هم خوب خواهند بود. برای ناخن های پاک تر و محکم تر به سادگی ناخن های خود را با مسواک و خمیر دندان بشویید.
05) حفظ کردن حالت مو: خمیر دندان ژلی حاوی همان محلول پلیمر است که بسیاری از ژل های مو از آن ساخته شده اند. پس اگر شما از ژل مو استفاده میکنید خمیر دندان ژلی هم می تواند جایگزینی برای آن باشد.
06) کاهش بوی بد: سیر، ماهی، پیاز و خیلی مواد غذایی دیگر می توانند در سلول های پوست ما نفوذ و باعث ایجاد بوی بد در آن شود. کمی مالش انگشتان با خمیردندان بوی بد را از بین خواهد برد.
07) حذف لکه ها خمیر دندان می تواند لکه ها را در لباس و فرش ناپدید کند. در لباس با کمی خمیردندان لباس را مالش دهید و سپس به صورت معمول با آب بشویید و در مورد فرش با کمی خمیردندان و برس روی محل لکه بکشید و بلافاصله با آب بشویید.
08) خمیردندان یک تمیزکننده عالی برای کفش های کثیف و همچنین برای بهبود خراش چرم کفش است. در اینجا هم با یک برس خمیردندان را به طور مستقیم به قسمت کثیف یا خراشیده بکشید.
09) برای پاک کردن نقش های کشیده شده با مداد توسط کودکان بر روی دیوارها باز هم خمیردندان می تواند یک پاک کننده عالی باشد.
10) درخشان کردن وسائل و جواهرات طلایی و نقره ای: خمیردندان را روی جواهرات خود در شب بکشید و صبح با یک پارچه نرم آن ها را تمیز کنید و با آبکشی آثار خمیردندان را پاک کنید. از این روش بر روی مروارید استفاده نکنید، چون باعث صدمه به آن می شود.
11) حذف خش سی دی و دی وی دی: این یک روش خوب برای حذف خراش های کم عمق و لکه ها است. یک لایه نازک از خمیر دندان را به آرامی بر روی دیسک مالش دهید و پس از آن با آب بشویید.
12) تمیز کردن کلیدهای پیانو: کلیدهای پیانو در اثر تماس با پوست و جذب گرد و غبار کثیف می شوند. با یک پارچه مرطوب و بدون پرژ و کمی خمیردندان به آرامی کلیدهای پیانو خود را پاک کنید.
13) از بین بردن بوی بد بطری کودک: اگر بطری کودک دچار بوی ترش شیر شده، با خمیردندان می توانید این بو را از بین ببرید.
14) حذف لایه های زنگ زده از آهن: برای کسانی که هنوز از آهن استفاده می کنند، ممکن است پس از گذشت زمان دیده باشید که بخشی از آهن زنگ زده است. سیلیکای موجود در خمیردندان این لایه را حذف خواهد کرد.
15) ضد مه در عینک: مقدار کمی از خمیر دندان را به هر یک از عدسی های عینک ایمنی یا شنا خود مالش و سپس آن را کاملا آبکشی کنید. پس بدون نیاز از ژل های ضدمه گران قیمت براحتی می توانید این مشکل را برطرف کنید. از مالش بیش از حد اجتناب کنید چون ماده ساینده در خمیردندان می تواند لنزهای عینک را خراش دهند




طبقه بندی: لینک های جالب،
نوشته شده در تاریخ 22 فروردین 91 توسط Admin
تنها به سوی تو
با خویشتن و سفر
شادمانه باز می‌گردم،
با کوهها، طوفان و شن
که معبود من بودند
باز می‌گردم
با خویشتن، سفر و آنچه معبود من بودند،
تنها به سوی تو ...
**********

از دورها!
از دورها
دورها می‌آیی
و فقط
یک چیز
یک چیز کوچک
در زندگی من جابه جا می‌شود
این که دیگر بدون تو
در هیچ کجا نیستم!
**********

اگر فرصت بود
اگر فرصت بود
کیمیای تو
مرا طلا می‌کرد
اما فرصت نبود ...
تو رفتی
من طلا نشدم،
و کسی راز کیمیای تو را نفهمید ...
**********

نمی‌دانم
در درون من چه می‌گذرد؟
نمی‌دانم!
من طلسم شده ام
و راز شکست این طلسم را نمی‌دانم ...
**********
 

تو برتری داشتی
تو را هرگز شگفت زده ندیدیم
تو برتری داشتی بر همه چیز
تو ابدی بودی
و می‌دانستیم
که تو همه چیز را می‌دانی
و ما
در جستجوی تمام راهها و دامها بودیم
تا تو را از راه به در کنیم ...
**********
 

آیا آدمی‌ از عشق می‌میرد؟
آیا راست است
که آدمی ‌از عشق می‌میرد؟
شاید ...
پاسخ‌ها را بعدها فهمیدم
بعدها ... وقتی که عاشقت شدم ...
بدون تو
بدون تو
باد آواره است
و شب
صحنۀ خالی نمایشی
بدون بازیگر ...  




طبقه بندی: لینک های جالب،
نوشته شده در تاریخ 24 اسفند 90 توسط Admin

پایان تولید شکلات در جهان، گران ترین غدای دنیا، چیزهای چندش آورد در غذای ما،
پایان افسانه میوه ها، خاصیت جالب دانه قهوه و شکلات تلخ مواردی است که گزارش آن را
در این مطلب می خوانید.

 

سایت یاهو، چندین حقیقت جالب در مورد مواد خوراکی را منتشر کرده که در ادامه نظر
شما را به خواندن برخی از آنها جلب می کنیم:

تولید شکلات در جهان رو به پایان است!

شاید باور کردنش برای دوست داران شکلات،
کمی مشکل باشد که تولید دانه های کاکائو در جهان، در حال
اتمام است! ناآرامی و شورش در ساحل عاج به عنوان بزرگترین مرکز
تولید کاکائو در جهان، بسیاری از کشاورزان این منطقه را وادار به ترک محل زندگی و
مزارع کشت کاکائوی خود کرده است و همین مسئله موجب به خطر افتادن تولید کاکائو در
جهان شده است. خبر بد این است که در با این شرایط در خوشبینانه ترین حالت، دنیا فقط
تا سال 2014 برای ساخت شکلات، ذخیره کاکائو داشته و پس از آن این صنعت به خطر جدی
می افتد!

گران ترین غذای جهان از آب دهان تهیه می شود!

از خاویار گرفته تا ترافل (نوعی کپک خوراکی)،
کاملاً واضح است که بیشتر غذاهای گران قیمت دنیا از موادی عجیب و
غریب تهیه می شوند. اما شاید ندانید که گران ترین آنها که در منوی غذاهای تجملی
چینی به چشم می خورد، از آب دهان نوعی پرنده تهیه می شود! سوپ
لانه پرنده، نوعی غذای اشرافی چینی است که از تکه های لانه یک پرنده خاص در آن
استفاده می شود. جالب اینجاست که این پرنده، لانه خود را با استفاده از بزاق دهانش
می سازد!

از نظر قانونی وجود مو یا حشرات در مواد خوراکی بلامانع
است!

هیچ یک از ما وجود مو یا
حشرات کوچک را در غذای خود تحمل نمی کنیم اما شاید دانستن آن جالب
باشد که حتی بدون اینکه خودمان بدانیم، مقادیر زیادی حشره یا مو را ناخواسته با
مواد غذایی خود می خوریم!

در آمریکا سازمان اف دی ای، اجازه وجود مقادیر
مشخصی از مو (شامل موی حیوانات و جوندگان) و حشرات را که ناخواسته حین تولید مواد
غذایی وارد آنها می شوند، صادر می کند. به عنوان مثال در هر 100 گرم شکلات، وجود
حداکثر 60 تکه حشره و یک تار موی حیوانات، کاملاً مجاز است!

میوه و سبزیجات چندان هم مقوی نیستند!

طبق تحقیقات جدید، برخلاف تصور همگان که
میوه و سبزیجات را منبع غنی از ویتامین ها می دانند، این محصولات
در قرن حاضر یک هشتم میزان واقعی و مورد انتظار خود، حاوی ویتامین و مواد معدنی
هستند. بنابراین در صورتی که به جذب ویتامین از مواد غذایی طبیعی علاقمند هستید،
بهتر است به محصولات ارگانیک روی بیاورید.

جویدن دانه قهوه، بهترین راه خوشبو کردن دهان است!

شاید در حالت عادی جویدن دانه های تلخ
قهوه
کار چندان خوشایندی نباشد اما جالب است بدانید که بهترین روش
خوشبو کردن نفس و دهان پس از مصرف موادی نظیر سیر و پیاز، جویدن
یک دانه قهوه است. با این کار در عرض چند ثانیه بوی بد دهان از بین رفته و بوی تنفس
شما به حالت عادی بازمی گردد.

خوردن شکلات به اندازه مصرف میوه ها در حفظ سلامت بدن مهم
است!

شاید حالا که ذخیره و تولید کاکائوی جهان رو به
اتمام است، برای این کشف مهم اندکی دیر باشد اما دانشمندان به تازگی دریافته اند
مصرف شکلات تلخ و عاری از شکر و حتی شیر، درست به اندازه مصرف آب
میوه های مغذی، برای حفظ سلامت بدن مهم و موثر است! شکلات تلخ بیشتر از میوه هایی
نظیر انار و بلوبری (توت آمریکایی) حاوی آنتی اکسیدان بوده، برای مبارزه با بیماری
ها مفید و از چروکیدگی پوست جلوگیری می کند.






طبقه بندی: لینک های جالب،
نوشته شده در تاریخ 4 اسفند 90 توسط Admin

دبی که یکی از هفت امارت کشور امارات متحده عربی به شمار می رود، در جدید ترین طرح
خود اعلام کرده که قصد دارد اولین ساحل کولر دار در جهان را بسازد.

 

هدف از ساخت این ساحل کولردار، مقابله با گرما و درجه بالای حرارت به ویژه در فصل تابستان است تا گردشگرانی که قصد پیاده روی در سواحل دبی را دارند، راحت باشند.

بر اساس این طرح که قرار است زیر نظر شرکت "سان لاند امارات" و در آینده ای
نزدیک آماده و اجرا شود، دیگر راه رفتن در سواحل دبی که در اواسط تابستان درجه
حرارت آن به 50 درجه بالای صفر می رسد، نه تنها سخت نخواهند بود بلکه لذتبخش خواهد شد.

قرار است جدیدترین تکنولوژی خنک کننده که در جهان ساخته شده، در این سواحل به کار برده شود.

دستگاه هایی که در سواحل دبی نصب خواهند شد، علاوه بر هوای خنک، قطرات بسیار کوچک آب چیزی شبیه به شبنم را در فضا پراکنده میکند تا هوای منطقه خنک شود.





طبقه بندی: لینک های جالب،

در طی سالها همواره ژاپنی ها دست به اختراعاتی زده اند که موجب شگفتی مردم سراسر
دنیا شده اما گاهی این اختراعات احمقانه و خنده دار به نظر می رسند.

 

اختراع جدید ژاپنی ها با نام باریک کننده صورت معرفی شده است. به تصویر نگاه کنید، فکر می کنید کاربرد این اختراع چیست؟

خوب در واقع این محصول از جنس لاستیک بسیار نرم و منعطفی ساخته
شده است و کاربردی جز تقویت عضلات صورت ندارد.
وقتی این محصول در دهان قرار گرفته و شخص صحبت می کند، باعث تقویت عضلات صورت شده و از پیری صورت جلوگیری می کند.
بیشترین اثر این محصول عجیب برای از بین بردن خطوط دور لب است که بخاطر افزایش سن بوجود می آیند.

 

زمانی که تبلیغ این محصول شروع شد ابتدا مردم ژاپن فکر کردند که این محصول برای
عق زدن (بالا آوردن) طراحی شده است! اما پس از اینکه شرکت تولید کننده در مورد
کارکرد آن توضیح داد، علاقمندان بسیاری پیدا کرد. قیمت این محصول 83 دلار است. به
همراه این محصول دستورالعملی ارائه شده است که شخص باید حداقل سه دقیقه در روز آن را انجام داده تا عضلات صورت تقویت شوند.






طبقه بندی: لینک های جالب،
نوشته شده در تاریخ 21 بهمن 90 توسط Admin

پـَـ نه پَــ!

می گه لباساتو انداختی تو وان بشوری؟
پـَـ نه پَــ، می‌خوام سوراخاش پیدا شه پنچریشونو بگیرم!

ساعت 10 شب رسیدم خونه، بابام می گه الان اومدی خونه؟

پـَـ نه پَــ، دو ساعت پیش اومدم، الان تکرارش داره پخش می شه!

رفتم داروخونه به یارو می گم شامپو ویتامینه می‌خوام! طرف با یه قیافه حق به جانب که مثلا خیلی حالیش می شه می گه شامپو واسه موهات دیگه؟

پـَـ نه پَــ، شامپو ویتامینه واسه فرش می خوام که گل هاش سریع رشد کنن!

پلیس ماشینو خوابونده، رفتم خلافی و جریمه دادم، کاراشو کردم، بعد رفتم پارکینگ تحویلش بگیرم. مسئولش می پرسه: اومدی ماشینو ببری؟

پـَـ نه پَــ، اومدم ملاقاتش! براش 2 نخ سیگار آوردم تنهایی بهش بد نگذره!

ته صف نونوایی وایسادم. یارو میاد می گه شما هم تو صفی؟

پـَـ نه پَــ، نقش زنبیلو بازی می کنم، منتظرم صاحبم بیاد!

ایستادم جلو خودپرداز پول بگیرم طرف می گه: منتظرید پول بگیرید؟

پـَـ نه پَــ، دوستم رفته جلوی اون یكی خودپرداز منتظرم كانكت بشه كانتر بازی كنیم!

رفتم داروخونه دفترچه بیمه رو دادم دست مسئولش، می گه دفترچه بیمته؟

پـَـ نه پَــ، دفتر مشق اول ابتداییمه، دادم ببینی توش چند تا صد آفرین داره!

رفتم داروخونه، می گم باند دارین؟ می گه باند پانسمان؟

پـَـ نه پَــ، باند فرودگاه! می خوام فرود بیام!

رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تعارف می کنم، طرف برداشته می گه فاتحه است دیگه نه؟

پـَـ نه پَــ، خدا بیامرز زنده شده داریم جشن می گیریم!

یارو اومده می‌بینه همكارم توی اتاق نیست. باز می‌پرسه خانم فلانی نیست؟

پـَـ نه پَــ، هستن. افتادن پشت اون كمد. با خط‌كش بزن در بیاد!

رفتم تو سی دی فروشی می پرسم قهوه تلخ رسید؟ می گه می خوای؟

پـَـ نه پَــ، خواستم ببینم سالم رسیده یا نه!

بچه به دنیا اومده... همه خوشحال و اینا، مامان بزرگم برگشته می گه حالا می خواین براش اسم بذارین؟

پـَـ نه پَــ، می خوایم همین جوری ولش کنیم، اسمش بشه "نیو فولدر"!

داشتم تو پاركینگ نایلونای روی صندلی ماشینو می كندم، همسایمون اومده می گه ماشین نو خریدین؟

پـَـ نه پَــ، لواشكه، دارم نایلونشو می كنم دور هم بخوریم!

از حموم اومدم بیرون، حوله تنم کردم مادرم می گه حموم بودی؟

پـَـ نه پَــ، تجویز دكتره روزی دو بار قبل از غذا حوله بپوشم!

رفتم گل فروشی، می گم ببخشید، کاکتوس هم دارید؟ می گه واسه دکور می خواین؟

پـَـ نه پَــ، تو خونمون شتر پرورش می دیم، می خوام یه وقت احساس غربت نکنن، حس کنن خونه خودشونه!

مگس اومده تو خونه، رفتم حشره کش آوردم، مامانم می گه می خوای بکشیش؟

پـَـ نه پَــ، می خوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده!




طبقه بندی: طنز،
نوشته شده در تاریخ 21 بهمن 90 توسط Admin

اعترافات احمقانه

چند سال پیش رفته بودم خونه بابابزرگم، از قضا تلفنشون زنگ خورد و من گوشی رو برداشتم. طرف خبر فوت دوست صمیمی بابابزرگم رو داد و من 10 باری پشت تلفن گفتم خدا بیامرزدش... بعد قطع کردم، بابابزرگم پرسید چی شده؟ پیش خودم گفتم اگر الان بگم فلانی مرد، این بدبخت هم فوت می کنه! گفتم: هیچی، حسین آقا پاش شکسته... بابابزرگم هم خیلی شیک پرسید: ختمش کجاست؟!

زهرا: اعتراف می كنم یه بار سر كلاس خوابم برده بود استاد می خواست از كلاس بیرونم كنه 3 دفعه گفت برو بیرون! گفتم: چشم الان می رم (اما هر كاری می كردم نمی شد!) دفعه آخر كه داد زد گفت پس چرا نمیری؟ منم داد زدم گفتم بابا! پام خواب رفته!

محمد: بچه بودم یه روز داشتیم با دختر خالم تو حیاطمون بازی می کردیم. وسط های بازی یه دفعه به من گفت محمد یه کاری می گم بکن، جون شکوفه نه نگو، گفتم باشه. گفت دست من رو بشکن. گفتم: آخه چرا؟ گفت خیلی کلاس داره آدم دستش رو گچ بگیره... گفتم: نه من این کار رو نمی کنم. از اون اصرار و از من انکار... آخر سر دیگه خسته شدم گفتم باشه. کنار استخر بودیم، استخر هم خالی بود. بدون این که چیزی بگم هولش دادم تو استخر، علاوه بر دستش، سرش هم شکست، کتفش هم جا به جا شد! چند روز بعد توی بیمارستان گفت: بی شعور! من منظورم این بود که یه کم دستم رو بپیچون مو بر داره!

احمد: یکی از مشکلات من در درس علوم دبستان، این بود که فک می کردم حس چشایی مربوط به چشمه، حس بینایی مربوط به بینی.

اعتراف می کنم بچگی هام همیشه می رفتم سر کوچه، یه خرابه اونجا بود، کلی اون جا رو با دست و چوب می کندم شاید یه روزی پیداش کنم... تازه فیلم افسانه توشیشان رو دیده بودم، دنبال پول ها می گشتم!

اعتراف می کنم رفتم در مغازه قیمت بگیرم یه پسر خوش تیپ هم نشسته بود رفتم جلو گفتم: "ببخشید آقا این سبزی کونیا چنده؟" گفت چیا؟ گفتم: "ای وای من... همین خورد کونیا!"
با چه حالی من از آن کوچه گذشتم اووووووووووووووف!

اعتراف می کنم نزدیکای صبح بود که تلفن زنگ زد. من خواب بودم و داشتم خواب تعقیب و گریز و پرتگاه و... می دیدم. همسرم پا شد رفت تلفن رو جواب بده. من هم که از خواب پریده بودم و طبق معمول هنوز لود نشده بودم، فکر کردم همسرم داره می ره به سمت خطر (مثلا پرتگاه و اینا!). از جام پریدم و با سرعت تمام دویدم دنبالش. رسیدم بین در دو تا اتاق. با همون سرعت خواستم دور بزنم برم تو اون یکی اتاق که یه دفعه لیز خوردم و تَق! محکم خوردم زمین. فوری بلند شدم با همون سرعت دویدم سمت تخت و گرفتم خوابیدم. حالا همسرم گوشی تلفن دستش، نمی دونست بترسه، بخنده، چی کار کنه!

امروز صبح داشتم با گوشیم حرف می زدم و در همین حال دنبال گوشیم هم می گشتم و پیداش نمی کردم!

اعتراف می کنم وقتی که بچه بودم بدون اجازه مامان و بابا تلویزیون رو روشن کردم، چند دقیقه قبل از اومدنشون برای این که متوجه نشن با یک پارچ روی تلوزیون آب ریختم تا زودتر خنک بشه.

حامد/31/تهران: اعتراف می کنم بچه که بودم مجری برنامه کودک می گفت نقاشی هاتونو واسم بفرستید، من هم نقاشی می کشیدم و از پشت تلویزیون (از اون مدل مبلی قدیمی ها) می انداختمش تو. همش هم منتظر بودم نقاشی هامو نشون بده! بعد از چند وقت تلویزیون خراب شد و تعمیر کار اومد وقتی پشتشو باز کردن...

باران: اعتراف می کنم چند سال پیش یک روز دختر عمم اومده بود محل کارم تا با هم بریم بیرون، که یکی از همکارام گفت همشهریه؟ گفتم نه، دختر عممه، یک دفعه همه زدند زیر خنده. چون منظور ایشون روزنامه بود نه دختر عمم!

شهرزاد/30/تهران: اعتراف می کنم وقتی 7-8 ساله بودم دیدم از حلزون تو باغچه مون وقتی راه می ره یه آب لزج در میاد. فکر کردم سرما خورده، رفتم پنی سیلینی که دکتر بهم داده بود رو توی سرنگ خالی کردم به حلزونه تزریق کردم که مثلا سرماخوردگیش خوب شه، حلزونه ترکید!

اعتراف می کنم 5 سالم بود مامانم می خواست بره نونوایی منم گفتم من می خوام برم نونوایی. به هرحال سبد نون رو ازش گرفتم، بابام بهم گفت رفتی اون جا از نفر جلوییت بپرس صف 2 تایی ها کجاست؟ پشت سرش وایستا. من هم خوشحال راه افتادم 5 دقیقه نگذشته بود که گریون برگشتم! بابام پرسید بهت نون ندادن؟ گفتم نه. گفت صفت رو گرفتن؟ گفتم نه. گفت پولت رو ازت گرفتن؟ گفتم نه. گفت پس چرا گریه می کنی؟ گفتم: چون کسی نبود ازش بپرسم صف 2 تایی ها کجاست!

زهرا/27/تهران: اعتراف می کنم که وقتی کوچیک بودم این خانم مجری مهربون برنامه کودک که می گفت از تلویزیون فاصله بگیرید و فیلم نگاه کنید، وقتی می گفت برید عقب... عقب... منم هی پا می شدم می رفتم عقب، فکر می کردم داره من رو می بینه!





طبقه بندی: طنز،
نوشته شده در تاریخ 21 بهمن 90 توسط Admin

مرد آینده نگر

در قطار مرد جوانی از همسفر سالمندش پرسید: ساعت چند است؟
- از نگهبان بپرس
- می بخشید من قصد ناراحت کردن شما را نداشتم و...
-ببین جوان... اگر مودبانه جواب بدهم، سر صحبت را باز می کنی، از من می پرس به کدام شهر می روم و خانه ام کجاست و چه کاره ام... وقتی بگویم چه کاره ام... خواهی گفت که هرگز محل زندگی مرا ندیده ای و من از روی ادب تو را به خانه ام دعوت می کنم در خانه ام دخترم را می بینی و عاشق او می شوی و از او خواستگاری می کنی... بگذار از همین حالا آب پاکی روی دستت بریزم وبگویم: من نمی گذارم دخترم با مردی ازدواج کند که از مال دنیا یک ساعت هم ندارد!





طبقه بندی: طنز،
نوشته شده در تاریخ 21 بهمن 90 توسط Admin

لکنت زبان

یکی لکنت زبان داشته، زنگ می زنه اورژانس که بیاد جنازه همسایه شون رو که مرده ببره...
می گه ،اااالو اااوورجانس، این ههههمسایمون ممممرده یه آمبولانس بفرستین.
طرف می پرسه: آدرستون؟
یارو تا میاد آدرسو بگه زبونش بند میاد می گه ظظظظظ...
طرف می گه ظفر منظورته؟
می گه ننننننننه، طرف فکر می کنه سرکاره، قطع می کنه.

۲هفته بعد همین اتفاق می افته. باز هم طرف می گه آدرستون، باز زبون یارو بند میاد می گه ظظظظظ...

طرف می پرسه ظفر؟ می گه نننننه...، باز مامور اورژانس فکر می کنه سرکاره، قطع می کنه.

۳ ماه می گذره، باز طرف زنگ می زنه می گه اااااووووورژانس،

این هههمسایه مون ممممرده محلللمون بو گگگرفته یه آمبولانس بببفرستین.
طرف می گه آدرستون؟
باز زبونه یارو بند میاد می گه ظظظظظ...، از اونور می گن آقا منظورت ظفره؟
طرف می گه: آآآآآره! ک ک کشوندم آوردمش ظفر ببببیا بببرش!





طبقه بندی: طنز،
نوشته شده در تاریخ 21 بهمن 90 توسط Admin

اعترافات احمقانه!

بهنام: اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

شمیم: اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت: املاها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده... از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!

مهرشاد: یک روز ایستاده بودم منتظر تاکسی هی می گفتم میدون ونک! بعد از 2-3 بار دیدم بهم بد نگاه می کنن! دور و برم رو که نگاه کردم فهمیدم ایستاده ام توی میدان ونک می گم ونک!

لادن: اعتراف می کنم وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیستها رو نشون می داد، من هم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای توی کارتون بودم، می رفتم لباسمو عوض می کردم، یه لباس خشگل و شیک می پوشیدم، تا وقتی توی دوربین نگاه می کنند، منو ببینند و عاشقم بشن!

ستاره: اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید، چون موهام بلند بود، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو خاموشه!

نگار: کلاس اول دبستان بودم سر درس "ص" وقتی داشتم مشقاشو می نوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه می گیم "بارون" اما کتابیش می شه "باران"، پس صابون هم لابد صابان هست اصلش! از این نبوغ خودم کیف کردم، همه مشقامو نوشتم صابان! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال!

علی: اعتراف می کنم بار اول که یه بز از نزدیک دیدم بچه بودم، از ترس بهش سلام کردم بعد فرار کردم.

بتی: اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد از یک ربع یه پسره جواب داد. من هم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟

شیوا: اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!

نگین: اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارساله مون رو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چه طوری؟
دیدم بچه تحویلم نگرفت باباهه خندید.
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چه قدر بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای...
گفت اون اسمش پارساست، اسم باباش نویده!

بهزاد: اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونه تون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیامد تازه شاهکارم برای خانواده معلوم شد!

اعتراف می کنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیـــــــر جووون... بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی می خوامـــت... گفتم منم همین طور... گفت پیش ما نمیای؟ گفتم چرا، حتماً... از پشت میزم بلند شدم برم توی اتاقش. به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفنی با دوستش حرف می زنه و من از شدت ضایعگی دیوار رو گاز گرفتم...

مونا: چند روز پیش دختر خالم گوشی موبایلش رو خونه ما جا گذاشته بود... بهش اس ام اس زدم: گوشیتو جا گذاشتی!

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار می کشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگار رو روی گوشیم خاموش کردم و بدتر از اون این که بلافاصله گوشی رو پرت کردم توی باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم!

بتی: اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشک هاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم! کلی تلاش می کردم موقع گریه کردن مثل اونا باشم. مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم! ولی باز هم جواب نمی داد





طبقه بندی: طنز،
نوشته شده در تاریخ 19 بهمن 90 توسط Admin

یکی از عجیب ترین ازدواج های در طول سال های اخیر بزودی در سوئد صورت می گیرد.

 

به نقل از گلوبال پست نوشت، یک زن خون آشام که نامزدش را برای نوشیدن خونش کشت و یک مرد آدم خوار که همسر خود را کشت و گوشتش را خورد ، در یک بیمارستان روانی ، عاشق یکدیگر شده و می خواهند ازدواج کنند.

 

ایسکاین جانسن 33 ساله و میشل گوستافسون 23 ساله هم اکنون در مکانی با امنیت بالا به نام "کرسودن" نگهداری می شوند.

گوستافسون می گوید: من می خواهم، گلوی مردم را در مترو ببرم!

این خون آشام به دلیل ریختن خون یک مرد، در بیمارستان روانی به سر می برد. وی به نامزد سابق خود چاقو زد و سپس خون او را نوشید.

مرد خون آشام هم سر همسر خود را با اره بریده و سپس خورده است.

جانسون می گوید: من عاشق میشل هستم و تا به حال کسی را به مانند او ندیده ام. من می خواهم یک زندگی بدون جنابت داشته باشتم.

گوستافسون که شیطان پرست است، می گوید: ما می خواهیم با یکدیگر زندگی کنیم و سرگرمی های خود را دنبال کنیم.

ازدواج این دو تقریبا محال است. این دو قاتل با خودداری از رفتن به زندان، با اقامت در یک بیمارستان روانپزشکی موافقت کرده اند.

گفتنی ست، این دو محکوم به حبس ابد هستند.






طبقه بندی: لینک های جالب،
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:3) 1 2 3

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | وبلاگ ایران فنز : 2012-2010
?